الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )

793

كشكول شيخ بهائى ( فارسى )

1948 - ادب حكيمى گفته : ادب يكى از دو منصب است . * نيز گفته : برترى به عقل و ادب است نه به اصل و نسب . چه آنان‌كه ادب ندارند ، مضيّع نسب و آنان‌كه عقل ندارند مضيع اصل‌اند . * حكيمى گفته : ادب ساتر قبايح و وسيلهء فضايل و ذريعهء شرايع است . * اعرابى پسر را گفت : اى فرزند ! ادب ركنى است كه خداوند تعالى خردها را بدان تأييد كند و زينتى است كه نسب‌هاى غير اصيل را بدان آرايش دهند . خردمند ، امّا هرچند طبعى درست را واجد بود ، به ادب نيازمند است تا بدان شكوفا گردد ؛ چنان‌كه زمين هرچند حاصلخيز بود ، از آب كه ثمرش دهد ، بىنياز نبود . 1949 - صداقت در برادرى اگر يكى از شما ديگرى را به برادرى گرفت ؛ پس از اسم او ، نام پدر ، قبيله و منزلگاهش سؤال كند كه اين از حقوق واجب و صداقت برادرى است و الّا برادرى ايشان چون دوستى احمقان است . 1950 - زندگى و مرگ ولدتك أمك يا ابن آدم باكيا * و الناس حولك يضحكون سرورا فاجهد لنفسك أن تكون إذا بكوا * في يوم موتك ضاحكا مسرورا ( ناشناس ) * * * اى فرزند آدم ! مادرت تو را زاد و تو مىگريستى و مردمان در اطرافت مىخنديدند ؛ چنان بكوش كه چون از دنيا رفتى ديگران بگريند و تو خندان باشى . 1951 - مضاعف عددى را خواهيم كه چون مضاعف كنيم ، يكى بر حاصل آن افزاييم و مجموع را در سه ضرب كنيم و بر حاصل‌ضرب ، دو عدد اضافه نموده ، باز آن را در چهار ضرب كنيم و بر حاصل‌ضرب ، سه عدد بيفزاييم ، عدد آن به نود و پنج برسد . به طريق جبر ، آن عدد را فرض به شىء كرديم و بدان‌چه سائل گفته ، عمل نموديم . به بيست و چهار شىء و بيست و سه عدد منتهى شد . بعد از آن ، اشيا و